الشيخ السبحاني
127
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
چشمانش حلقه زده بود ، با دلى سوزان حلقهء در كعبه را به دست گرفت ، و با پروردگار خود گفتوگو كرد و اين اشعار را گفت : بار الها ! براى مصون بودن از شر و گزند آنان ، اميدى به غير تو نيست ، آفريدگارا ! آنان را از حريم خود بازدار ، دشمن كعبه كسى است كه تو را دشمن مىدارد . پروردگارا ! دست آنان را از خراب كردن آستانهء خود كوتاه ساز . پروردگارا بندهء تو از خانه خود دفاع مىكند ، تو نيز از خانهء خود دفاع كن . روزى را نرسان كه صليب آنان پيروز گردد و كيد و خدعهء آنان غالب و فاتح شود . « 1 » سپس ، حلقهء در كعبه را رها كرد و به قلهء كوه پناه برد تا از آنجا شاهد جريان باشد . بامدادان كه ابرهه و قواى نظامى وى آماده حركت به سوى مكّه شدند ؛ ناگهان دستههايى از پرندگان ، از سمت دريا ظاهر شدند كه هر كدام با منقار و پاهاى خود حامل سنگهاى ريزى بودند . سايهء مرغان ، آسمان لشكرگاه را تيره و تار ساخت ، و سلاحهاى كوچك و به ظاهر ناچيز آنها اثر غريبى از خود گذاشت . مرغان مسلّح به سنگريزهها ، به فرمان خدا لشكر ابرهه را سنگ باران كردند ؛ به طورى كه سرهاى آنها شكست و گوشتهاى بدنشان از هم پاشيد . يكى از آن سنگريزهها ، به سر « ابرهه » اصابت كرد ؛ ترس و لرز سراسر بدن او را فراگرفت ، يقين كرد كه قهر و غضب الهى او را احاطه كرده است . نظرى به سپاه خود افكند ، ديد اجساد آنها مانند برگ درختان به زمين ريخته ، بىدرنگ به گروهى كه جان به سلامت برده بودند ، فرمان داد تا زمينهء مراجعت به يمن را فراهم آورند و از آن راهى كه آمده بودند به سوى « صنعا » بازگردند . باقىماندهء لشكر ابرهه ، به جانب « صنعا » حركت كرد ، ولى در طول راه بسيارى از سپاهيان بر اثر زخم و غلبهء ترس و رعب جان سپردند ، حتّى خود ابرهه
--> ( 1 ) . يا ربّ لا أرجو لهم سواكا * يا ربّ فامنع منهم حماكا إنّ عدو البيت من عاداكا * امنعهم أن يخرجوا فناكا لا هم إنّ العبد يمنع * رحله فامنع رحالك لا يغلبنّ صليبهم * و محالهم عدوّا محالك